بی خوابی پسرمان
دیروز بعد از اومدن به خون با وجود خستگی زیاد اول تورو خوابوندم وشروع کردم به خونه تکونی .شب قبل کابینت ساز اومده بود و تمام خونه پراز گرد و خاک اره شده بود اول جارو کردم وشروع کردم به جابجایی .خداروشکر توهم سه ساعتی خواب بودی و من از فرصت استفاده کردمو کلی کارام جلو افتاد . ولی شب هر کاری میکردم نمیخوابیدی منم مجبور شدم برات کارتون بره ناقلا رو بذارم و خودمون هم خوابیدیم .تو هم بعد از تموم شدن کارتون خواب رفته بودی فکر کنم حدود ساعت ٢ بود که دیدم کنارم خوابیدی .مامانو بابا رو ببخش که خسته اند و نمیتونن بیشتر از این برات وقت بذارن. عاشقونه دوست داریم ...
نویسنده :
مامان الی
11:33


